تبلیغات
پرواز پرستوها پرواز پرستوها - زنده باد آزادی...!!!
 

زنده باد آزادی...!!!

نویسنده: پرستو

تاریخ ارسال: جمعه 14 خرداد 1389

 

روی نیمکت سرد نشسته بودم...

و منتظر بودم ...

نمی دونم چقدر طول کشید...

ولی انقدر بود که دیگه خودمو حس نمی کردم...

صدای نگهبان اومد...

وقته ملاقاته...

واسه دیدنت داشتم پرپر می زدم...

آروم قدم می زدم...

از رویارویی باهات می ترسیدم...

نمی دونستم چه شکلی ممکنه باشی...

نمی خواستم رفتاری کنم که رنجورت کنه...

وارد سالن شدم.

8 تا میز بود...دنبالت می گشتم...

میز آخر...

کنار پنجره سرد...

روی صندلی...

پشت به من...

لاغر شده بودی...

انقدر که استخونات از زیر پیرهن احساس می شدن...

از اینکه لمست کنم واهمه داشتم...

پشت سرت وایساده بودم...

برگشتی و آروم گفتی: سلام.

اما من همچنان ساکت...

صورتت خیلی لاغر و رنج کشیده بود...

چشمات دیگه دور رو نمی دید...

فکر کنم ازبس که اون میله های لعنتی جلوی دیدتو واسه پرواز پرنده ها گرفته بودن دیگه چشمات از دیدن دوردستها ناتوان شده بودن...

بغلت کردم...

تند تند نفس عمیق می کشیدم تا بوی تنتو احساس کنم...

اما تو آروم و گوشه گیر شده بودی...

وقت ملاقات تمومه...!!!

با صدای لعنتیش داد می زد...

باید می رفتم...

صبر می کنم...

دیر یا زود میای...

اونوقت می برمت تا آسمونو بدون هیچ مانعی ببینی...

نمی خوام وسعت دیدت کم بشه...

ما با هم تقویتش می کنیم...

می برمت که هوای سالمو تنفس کنی...

هوایی بی دغدغه...

بدون بوی خون...

نمی ذارم اسارتت ادامه داشته باشه...

تو آزادی...

من آزادم...

پس زنده باد آزادی...!!!

 

 

() نظرات