تبلیغات
پرواز پرستوها پرواز پرستوها - جاده...!
 

جاده...!

نویسنده: پرستو

تاریخ ارسال: شنبه 8 خرداد 1389

 

با قدمهایی که از نظر خودم محکم بودن راه می رفتم...

به سیاهی جاده نگاه می کردم و قدم می زدم...

گهگاهی خطهای سفیدی از زیر پام رد می شدن...

وقتی سفیدیهارو می دیدم به راه امیدوار می شدم...

اما یکم که وسعت دیدمو زیاد کردم دیدم زمینه سیاهه...

گاهی خطهای سفیدی میان و میرن که روحیمو عوض کنن...

از سیاهی جاده خسته بودم ولی...

می دونستم که واسه اینکه به جایی که دوست دارم برسم باید از توی سیاهی ها رد بشم و به پاهام اطمینان داشته باشم...

به افق زل زده بودمو از باد سردی که توی موهام می پیچید لذت می بردم...

به تو فکر می کردم...

به اینکه آخر این جاده می تونم ببینمت...

صدای تو توی گوشم می پیچید و می گفت...

"گرچه شب تاریک است    دل قوی دار سحر نزدیک است"

 

 

() نظرات