تبلیغات
پرواز پرستوها پرواز پرستوها - من...تو شدم...!
 

من...تو شدم...!

نویسنده: پرستو

تاریخ ارسال: سه شنبه 24 فروردین 1389

 

توی بیابون...

هیچ پرنده ای پر نمی زد...

هیچ چیز نبود...

تو بودی و ابرای سفید...

من بودم و سکوتی که فضا رو سنگین کرده بود...

پر بودم از نیاز...

نیاز به تو...

وقتی که آس دل رو بهت نشون دادم...

ابرها شروع به باریدن کردن...

خیره توی چشمام نگاه می کردی و نفسامو داشتی می بریدی...

به نفس نفس افتاده بودم...

نمی تونستم حرکاتتو پیش بینی کنم...

فقط انتظار...

واژه ای که از معنیش تنفر دارم...

چرا فقط زل زدی به چشمام...؟

حرف بزن...

این سکوت سنگینو بشکن...

دارم از نفس می افتم...

جلو اومدی...

خیره به دستات نگاه م کردم...

منتظر بودم برگتو رو کنی...

ولی وقتی نزدیکتر شدی...

دستات خالی بودن...

وجودم پر از ترس و غم شده بود...

داشتم تشنج می کردم...

ولی تو خیلی آروم داشتی نزدیک می شدی...

نفسام به شماره افتاده بود...

روی زمین افتادم...

چشمام سیاهی می رفت...

دستام یخ زده بود...

داشتم باهات خداحافظی می کردم...

که...

گرمی دستاتو روی بدنم حس کردم...

توی موهام دست کشیدی و...

بهم تنفس مصنوعی دادی...

از همون لحظه...

من ...تو شدم...

حالا نبضت توی وجود 2 نفره...

 

 

 

() نظرات