تبلیغات
پرواز پرستوها پرواز پرستوها - تاریخ مصرفم گذشته...!
 

تاریخ مصرفم گذشته...!

نویسنده: پرستو

تاریخ ارسال: چهارشنبه 18 فروردین 1389

 

وقتی چشمامو باز کردم...هیچ چیز دور و برم واسم آشنا نبود...

 توی یه جزیره که هیچ عشقی نیست...!

من چرا اینجام...؟

چرا تو نیستی...؟

باد که میومد به خودم می پیچیدم و بیشتر سرمای دوریتو حس می کردم...

مرغهای دریایی با سروصدا میو مدن می رفتن...اونها هم تشویش درونی منو احساس می کردن...

دویم توی جنگل...

از تک تک درختها نشونیتو گرفتم...ولی هر وقت از هر کدومشون می پرسیدم...برگاشون زرد و چروک می شدن و روی سرم می باریدن...

چی شده بود...؟

تو عادت نداشتی منو تنها بذاری...

ولی حالا من تنها بودم...

وقتی سردم بود با گرمی آغوشت منو پناه می دادی...ولی حالا چی...؟

میدویدم...

دیگه پرسش فایده ای نداشت...نمی دونستم دارم کجا می رم...ولی از ایستادن می ترسیدم...

از اینکه سکوت وحشتناک اطرافم سرمو به درد بیاره...

ازاینکه سرما تا مغز استخونم نفوذ کنه...

دیگه نمی تونستم راه برم...پاهام خونی شده بود...سرم گیج می رفت...

دیگه یادم نمیاد چی شد...

فقط می دونم که هیچ وقت نیومدی...

دوست داشتم یه کابوس باشه...

می خوابیدم...

به امید اینکه بیدار بشم و ببینم که توی بغلت خوابیدم...

ولی هر بار بیدار می شدم...تشویش و غم با شدت بیشتری به طرفم هجوم می آوردن...

یادم رفته بود که تاریخ مصرفم گذشته...

 

() نظرات