تبلیغات
پرواز پرستوها پرواز پرستوها - اسارت...!
 

اسارت...!

نویسنده: پرستو

تاریخ ارسال: دوشنبه 16 فروردین 1389

 

صدای زنگ در بود...

سریع دویدم به طرف در انتظار...وقتی که درو باز کردم...تموم لحظاتی که واسه تو انتظار کشیده بودم یهو ریختن جلوی پام...پر از استرس و وحشت شدم...داشتی لحظات تنهاییمو به رخم می کشیدی...

وقتی از سایه خودم فرار کردم بازم توی کوچه های خاطره یهو غافلگیرم کردی...

از اسیری می ترسیدم ولی در عین حال طعمشو دوست داشتم...

 دستمو گرفتی و کشیدی...

منو توی آغوشت جا دادی...

صدای نفسام که از دویدن بند اومده بود داشت عذابم می داد...توی موهام دست کشیدی...بوی عطرت مثل همیشه دلنواز بود...

داشتی اسیرم می کردی...نمی خواستم که لبام اسیر طعم تلخ لبات بشن...

نمی خواستم که دستام به نوازش دستات عادت کنن...

ولی پر بودم از تضاد و تناقض...

پر بودم از حس دوست داشتنت...

تشنه نگاه سرزنش آمیزت...

و تو دیگه منو اسیر کرده بودی...

بازم اسارت...

 

() نظرات