تبلیغات
پرواز پرستوها پرواز پرستوها - شبگرد تنها...!
 

شبگرد تنها...!

نویسنده: پرستو

تاریخ ارسال: دوشنبه 16 فروردین 1389

 

توی خیابونا...توی تهاجم جمعیت رومو برگردوندم...

دیدم تو اونجا وایسادی و داری نگام می کنی....با تمام سرعتی که می تونستم ازت فرار کردم...

باز برگشتم...دیگه از جمعیت خبری نبود...من  بودم و...........تو...

دیگه قصد فرار نداشتم...

منم روبه روت وایساده بودمو همدیگرو نگاه می کردیم...

ثانیه ها...دقیقه ها...ساعتها....

نمی دونم چقدر گذشت....که گرمای نفساتو روی پوست صورتم احساس کردم...

پر بودم از حس گناهی که نسبت بهت داشتم ولی می خواستم با تمام وجود در آغوشت بکشم و خودمو توی آغوشت گم کنم...

طوری که هیچ وقت منو به یاد نیاری و منم تو رو...

اونوقت می شی یه شبگرد تنها که یه گناهکار توی وجودش پرسه می زنه...

 

() نظرات