تبلیغات
پرواز پرستوها پرواز پرستوها - عید دیدنی...!
 

عید دیدنی...!

نویسنده: پرستو

تاریخ ارسال: یکشنبه 1 فروردین 1389

 

با سلام و تبریک سال نو...

اصوا روز اول عید همه می رن به بزرگترها سر می زنن و سال نو رو تبریک می گن.

امروز ما هرجا رفتیم به جای اینکه شاد بشیم غمگین شدیم...

پیری خیلی بد و زجر آوره...امیدوارم هیچ وقت به اون سن نرسم.

یه جا رفتیم...یه پیرزن تنها ...بچه هاش رفته بودن سفر خارج از کشور و بیچاره به زور راه میره ...تنهاش گذاشته بودن و اصلا فکر نکرده بودن که این بیچاره هم آدمه...

یکی دیگه که 6 تا بچه داره و بچه هاش از خونه بیرونش کرده بودن(بعد از اینکه شوهرش فوت کرده بود) و حالا اومده و با یه مرد پیر ازدواج کرده...

خیلی دلش تنگ بود و می گفت که من هیچ ارزشی ندارم...واسه هیچکس

بعضی وقتا یه صحنه های رو می بینیم که از انسان بودن خودمون شرمگین می شیم...

بعد که اومدیم بیرون بابام می گفت (البته به صورت طنز) : اگه مردم 6 تا بچه دارن که یکیشون احوالشو نمی پرسه ما که یکی داریم چیکار کنیم؟

فقط یه چیز می تونم بگم...عشق ورزیدن و دوست داشتن یکی از صفات زیبای انسانیه...چرا وجود خودمونو پر از تنفر کنیم؟ در صورتی که می تونیم دوست داشته باشیم و دوست داشته بشیم؟

در مورد درد بی درمان پیری که امیدوارم هیچوقت به اون سن نرسم...(معتقدم که هر وقت احساس کردم که دیگه نمی تونم مفید باشم...با تصمیم خودم به زندگیم خاتمه بدم)...

پیری چه شکستی است که تعمیر ندارد؟                     ویران شود آن خانه که یک پیر ندارد

 

 

 

() نظرات