تبلیغات
پرواز پرستوها پرواز پرستوها - شعله رمیده...!
 

شعله رمیده...!

نویسنده: پرستو

تاریخ ارسال: جمعه 21 اسفند 1388

 

می بندم این دو چشم پر آتش را

تا ننگرد درون دو چشمانش

تا داغ و پر تپش نشود قلبم

از شعله نگاه پریشانش

 

می بندم این دو چشم پر آتش را

تا بگذرم ز وادی رسوایی

تا قلب خامشم نکشد فریاد

رو می کنم به خلوت و تنهایی

 

ای رهروان خسته چه می جویید

در این غروب سرد ز احوالش

او شعله رمیده خورشید است

بیهوده می دوید به دنبالش

 

او غنچه شکفته مهتاب است

باید که موج نور بیفشاند

بر سبزه زار شب زده چشمی

کاو را به خوابگاه گنه خواند

 

باید که عطر بوسه خاموشش

با ناله های شوق بیامیزد

در گیسوان آن زن افسونکار

دیوانه وار عشق و هوس ریزد

 

باید شراب بوسه بیاشامد

از ساغر لبان فریبایی

مستانه سر گذارد و آرامد

بر تکیه گاه سینه زیبایی

 

ای آرزوی تشنه به گرد او

بیهوده تار عمر چه می بندی؟

روزی رسد که خسته و وامانده

بر این تلاش بیهوده می خندی

 

آتش زنم به خرمن امیدت

با شعله های حسرت و ناکامی

ای قلب فتنه جوی گنه کرده

شاید دمی ز فتنه بیارامی

 

می بندمت به بند گران غم

تا سوی او دگر نکنی پرواز

ای مرغ دل که خسته و بیتابی

دمساز باش با غم او ، دمساز

 

 

 

() نظرات