تبلیغات
پرواز پرستوها پرواز پرستوها - فقر...!
 

فقر...!

نویسنده: پرستو

تاریخ ارسال: شنبه 8 اسفند 1388

 

توی خیابون منتظر دوستم بودم که بیاد...یه دخترو دیدم که کنار پیاده رو نشسته بود و وسیله هاشم که مال کارش بود جلوش...

یه واکس مشکی که داشت تموم می شد و چندتا برس کفش...

داشت تکالیف مدرسشو می نوشت...ادبیات بود...درس آزادی و آزادگی

داشتم نگاش می کردم...

یهو برگشت و گفت :خانم ازم عکس گرفتین...؟

گفتم :نه...

یکم دیگه تو چشمام نگاه کرد که ببینه راست می گم یا نه...

ولی نمی دونم...یعنی هنوز نمی دونست که دیگه از چشمای آدما هم نمی شه کمک گرفت؟

خیلی کلافه بودم...

از اینکه اونو با اون وضعیت می دیدم و بیشتر از اینکه هیچ کاری نمی تونستم واسش بکنم...

داشتم فکر می کردم که من چه راحت درس می خونم...پول خرج می کنم...

از اینکه داشت کفش اون زنو واکس می زد ناراحت بودم...

کاش می تونستم بهش کمک کنم...

کاش می تونستم بگم واسه اینکه داره واسه زندگیش تلاش می کنه بهش افتخار می کنم...

...

فقر چیزیه که در تمام جوامع وجود داره...

یه عده در رفاه کامل هستن....وعده ای دیگه شبها با شکم گرسنه می خوابن...

گرچه همین کارگرها هستن که رفاه سرمایه دارهارو تامین می کنن...ولی هیچ سرمایه داری به اندازه حق واقعی و انسانی یک کارگر به اون مزد نمی ده...

و این رمز موفقیت یک سرمایه داره...

البته نمی شه اسمش رو موفقیت گذاشت...

چون بهای اون مرگ انسانیته...

امیدوارم روزی برسه که همه با هم برابر باشن...

 

() نظرات