تبلیغات
پرواز پرستوها پرواز پرستوها - نا آشنا...!
 

نا آشنا...!

نویسنده: پرستو

تاریخ ارسال: جمعه 7 اسفند 1388

 

باز هم قلبی به پایم اوفتاد

باز هم چشمی به رویم خیره شد

باز هم در گیر و دار یک نبرد

عشق من بر قلب سردی چیره شد

 

باز هم از چشمه لب های من

تشنه ای سیراب شد،سیراب شد

باز هم در بستر آغوش من

 رهرویی در خواب شد،در خواب شد

 

بر دو چشمش دیده می دوزم به ناز

خود نمی دانم چه می جویم در او

عاشقی دیوانه می خواهم که زود

بگذرد از جاه و مال و آبرو

 

او شراب بوسه می خواهد ز من

من چه گویم قلب پر امید را

او به فکر لذت و غافل که من

طالبم آن لذت جاوید را

 

من صفای عشق می خواهم از او

تا فدا سازم وجود خویش را

او تنی می خواهد از من آتشین

تا بسوزاند در او تشویش را

 

او به من می گوید ای آغوش گرم

مست نازم کن،که من دیوانه ام

من به او می گویم ای نا آشنا

بگذر از من،من تو را بیگانه ام

 

آه از این دل،آه از این جام امید

عاقبت بشکست و کس رازش نخواند

چنگ شد در دست هر بیگانه ای

ای دریغا،کس به آوازش نخواند

 

() نظرات