تبلیغات
پرواز پرستوها پرواز پرستوها - احساس اسیر...!
 

احساس اسیر...!

نویسنده: پرستو

تاریخ ارسال: سه شنبه 28 تیر 1390

 

تمام زندگیم شاید فقط در همین لحظه خلاصه شود...

لحظه ای که ما با هم بحث می کنیم بر سر خواسته های مشترکی که در قالب تمدن دود می شوند...

لحظ ای که احساسم را تهدید می کنم که مبادا خودش را به رخت بکشد...

مبادا با احساس تو عشق بازی کند و با هم خوش باشند...

آنها نوزادانی زاده شده از من و تواند...

که از بدو تولد زنجیری بر پایشان بسته بودیم تا بر سر جای خود باقی بمانند...

تو را به چالش می کشم تا خودم را در میان تو دریابم...

هرکدام از ما به دنبال گمگشته هایی هستیم که شاید هرگز نتوانیم بیابیمشان...

شاید همان بهتر است که گمگشته باقی بمانند...

همه چیز گم می شود و زنجیر می شود...

برای کلمه بی مفهومی به نام فردا...

فردایی که توهمی بیش نیست...

تمدنی که تحجری بیش نیست...

احساسی که اسیری بیش نیست...

منی که حرفی بیش نیستم...

تو می مانی و کلماتی گنگ و نامفهوم...

 

() نظرات