تبلیغات
پرواز پرستوها پرواز پرستوها - درد مهلک...!
 

درد مهلک...!

نویسنده: پرستو

تاریخ ارسال: دوشنبه 23 خرداد 1390

 

تمام سنگها را در می نوردم...

نفس نفس می زنم...

تا به قله برسم...

از کنار تمام سنگها می گذرم...

چه سنگهایی که زیر پایم را خالی می کنند...

و چه سنگهایی که تکیه گاهم می شوند...

هیچ یکدستی و همبستگی در کار نیست...

همیشه همه چیز در همه جا درهم و پر تضاد است...

تضاد درون خودم را هم دوست دارم...

وقتی که عشق بی تابم می کند...و وقتی که چون سنگ سرد می شوم...

وقتی که اشک می ریزم و وقتی که لبخند می زنم...

آدمی توانایی هر فرآیندی را دارد و همین است....

همین است که او را می تواند به یک هیولا و یا حتی یک انسان واقعی تبدیل کند....

درک بیش از حد هم گاهی خطرناک می شود...

به قله کوه که رسیدم...

درونم را فریاد زدم...

و هیچ چیز جز فریاد خودم نبود....

فریادی که باز بر سر خودم زده شد...

چه کار احمقانه ای...

شاید کوه را به خاطر اکوی صدایش دوست داشته باشیم...

تا بیاموزیم که با ودمان حرف بزنیم...

و بیاموزیم که هیچ چیز جز خودشتن خویش نمی تواند کمکی باشد...

درد مهلک درون را...!

 

() نظرات