تبلیغات
پرواز پرستوها پرواز پرستوها - سنتز من...!
 

سنتز من...!

نویسنده: پرستو

تاریخ ارسال: سه شنبه 3 خرداد 1390

 

خیلی لذت بخش و هیجان انگیز...

من و آرامش و لذت...

خلوتی و دیگر...تنهایی یا اجتماع؟

در رویا و در مقابله با رئالی باز غم انگیز...

جدالی بین اتوپیا و رئال...

نمی دانم به چه چیز می شود اعتقاد راسخ داشت...

دلم به حال حقیقت می سوزد...

که در شیشه ای به دست واقعیت حبس شده...

فکر و عشق من هم درون شیشه با حقیقت حبس شده و این واقعیت است که از آن گریزانم...

حس انزجاری و دیگر هیچ چیز جز این در توانم نیست...

جایی که در دروغی فرو می روی که واقعیت و رویا با دستانشان تو را به پایین هدایت می کنند...

به عمق منجلاب زندگی و به لجن های روزمرگی...

شاید روزی تمام انزجار و تنفرم را کنار بگذارم برای فرو رفتن در رویایی هرچند کودکانه...هر چند عاشقانه و هرچند غیر واقعی...

در فراسوی زندان شیشه ای و ترس عقلانیت...

به تو و رویاهایم می پیوندم...

هرچیزی که احساسم دستور دهد را انجام می دهم...

که برای مدتی هم شده نه سردردی باشد و شکستنی...

اگر هم شکسته شوم هیچ بیمی نیست...

شاید هر تکه ام بنیانی شود برای تمام امیال متضادی که درونم رشد کرد و مرا متلاشی کرد...

تضادی برای رشد موجودی دیگر...

انسانهایی که از شالوده من پدیدار می شوند...

کودکانی هستند که هیچ شباهتی به هم ندارند...

یک عشق...

یک تنفر...

یک مرگ...

یک زندگی...

یک عقل ...

و یک احساس...

شاید...مادر 6 فرزند شوم...

اما اگر فرزندانم متولد شوند...من نیز خواهم مرد...

در لابلای فلسفه و زندگی...من می میرم تا 6 فرزند آزاد زاده شوند...!

 

() نظرات