تبلیغات
پرواز پرستوها پرواز پرستوها - دستی منتظر در جاده ای سیاه...!
 

دستی منتظر در جاده ای سیاه...!

نویسنده: پرستو

تاریخ ارسال: یکشنبه 28 فروردین 1390

 

دستی و آهی...

لبی و لرزشی...

دلی تنگ و رازهایی ناگفته...

با دستانی سرد و خسته گرمایی رویایی را آرزو می کنم...

نه از سر دلتنگی کودکانه که دانشی آنچنان ژرف مرا به عمق لحظات ناخواسته ام می برد...

آزرده دل به چشمان کوچک دخترک خیره ام و نمی دانم او تا چه اندازه خودش را غرق لذت تجربه های تلخ می کند...

او را در آغوش می گیرم و سعی می کنم اعتمادش را جلب کنم که بداند حمایتش می کنم...

نه با واژه انتزاعی روشنفکری او را از دنیای وحشی اطرافش جدا می کنم...

و نه سعی دارم خودم را از او برتر و باتجربه تر ببینم...

دوست دارم حمایتش کنم تا بی پروا هرآنچه را که دوست دارد تجربه کند...

حتی تجربه ای تلخ...

بعد از رد شدن از جنگلی ترسناک و تاریک...

به دشتی برویم که گلهایش آواز بخوانند...

پرنده هایش برقصند و دختران کولی کل بکشند...

و ما بی پروا در چمنها شنا کنیم...

در رودهایش قدم بزنیم و از  فلسفه پیدایش زیبایی سخن بگوییم...

بگردیم و حقیقت را در بطن کرمهای خاکی پیدا کنیم و او را با واقعیتها آشنا کنیم...

و ماهیهایی را که به پایمان بوسه می زنند را نوازش کنیم...

و قطره قطره آبها را ببوسیم و به عمق وجود زندگی بفرستیم!!!

اما جاده سیاه زندگی هیچگاه به جایی به این زیبایی نمی رود...

باید زیباییها را خلق کرد...

از همان سیاهی جاده...

مهم اینست که دستانت را از دستانم بیرون نکشی و مرا در این جاده رها نکنی...

تا به من این لذت ژرف را بدهی که تا آخرین قطره وجودم با تو باشم و از تو حمایت کنم...

تا وجودم را در وجودت متجلی کنم...!

 

 

() نظرات