تبلیغات
پرواز پرستوها پرواز پرستوها - اینم از فراغت ما...!
 

اینم از فراغت ما...!

نویسنده: پرستو

تاریخ ارسال: یکشنبه 17 بهمن 1389

 

بعد از فراغت مقطعی از تحصیل...

در آرامش کامل شروع می کنم به لذت بردن و استفاده از روزهای فراغتی که نمی دونم چقدر طول می کشه...

یک هفته یا یک سال...

به هر حال...

اول یه دوش می گیرم و بعد که اومدم بیرون شروع می کنم به دسته بندی کتابها...

چندتایی که نخوندم رو روی میز کنار تختم میذارم و توی اینکه کدومو اول شروع کنم کلی با خودم دعوا می کنم...

دفتر یادداشتمو میارمو شروع می کنم به کتاب خوندن...

2 ساعتی گذشت و بعد از کمی کتاب خوندن تلویزیونو روشن می کنم...

پارازیت رو که ندیده بودم می بینم و بعد هم BBC واسه با خبر شدن از اخبار اکثرا ناراحت کننده...

تظاهرات و انقلاب در خاورمیانه...

وای که چقدر از فکر به این قضایا خسته شدم...

بیانیه جدید و ادامه اخبار...

تلویزیونو خاموش می کنم و برمی گردم به اتاقم تا سری هم به دنیای اینترنت بزنم...

کمی وبلاگ گردی و خواندن نامه یک زندانی...

افسرده تر از همیشه غرق در افکار نابه سامان...

صدای مامانه که می گه بیا شامتو بخور...

ولی نمی تونم توی زندون شام بخورم...

چون از وقتی که نامه رو خوندم دوباره برگشتم به زندانی که توی ذهنم هزار بار رفته بودم...

هزاران بار توی ذهنم مورد تجاوز قرار گزفتم و توهین و تحقیر شنیدم...

هیچ حوصله ای برای تمرین موسیقی نیست...

یادم افتاد قرار بود یه طرح واسه تابلوی بعدی رنگ روغنم پیدا کنم...

توی Google نقاشی اعتراضی رو SEARCH می زنم و هر کدوم که دوست دارم رو انتخاب می کنم ولی فیلتره و صفحه پیوند باز می شه...

حتی یه نقاشی رو هم نمی شه باب دلت به تصویر بکشی...

می خوام خودم بکشم...

یک زن...

پشت میله ها...

دو تا دست که صورتشو احاطه کرده با دهانی که فریادی رو هدایت می کنه به ناکجا آباد...

و موج فریادش ابرها رو به حرکت درمیاره...

جایی برای فریاد نیست...

پس شاید توی یک تابلو بشه خودمو خالی کنم...

اینم از فراغت ما...

 

() نظرات