تبلیغات
پرواز پرستوها پرواز پرستوها - دور باطل...!
 

دور باطل...!

نویسنده: پرستو

تاریخ ارسال: چهارشنبه 8 دی 1389

 

ورق می زنم...

صفحه 6...دوست دارم زودتر بزرگ شم...

ورق می زنم...

صفحه 12...امروز با مامان دعوا کرد...اصلا منو درک نمی کنن...

ورق می زنم...

صفحه 18...

من می خوام خودم باشم...تنها باشم...می خوام با کسی که دوسش دارم برم بیرون...

صفحه 22...

از درس خودن خسته شدم...دوست دارم برم سر کار...

صفحه 27...

چقدر کار کلافه کنندست...می خوام ازدواج کنم و یه زندگی واسه خودم داشته باشم...

صفحه 30...

اصلا نمی تونم با اخلاق همسرم کنار بیام...منو محدود می کنه...

صفحه 35...

چقدر زندگی سخت شده...از دست بچم کلافم...اصلا آرامش ندارم...

صفحه 40...

بچم به سن بلوغ رسیده...خیلی ناهنجار شده...همسرمم که اصلا ما واسش مهم نیستیم...

صفحه 50...

دیگه به سنی رسیدم که بچم باید جواب زحماتمو بده ولی فقط به فکر خودشه...

صفحه 60...

من خیلی سختیها توی زندگیم کشیدم و می دونم زندگی همش عذابه و هیچوقت نفهمیدم چی می خوام...

صفحه 80...

کاش تجربه حالامو داشتم و جوونیمو...این آدما نمی فهمن که چه روزهای ارزشمندی رو دارن از دست می دن...

ورق می زنم...

اینجا آخر خطه...

و این دور و تسلسل تا ابد ادامه خواهد داشت...

ورق می زنم...

یه صفحه که حتی یک ذره هم سفیدی درونش پیدا نمی شه...!!

 

() نظرات