تبلیغات
پرواز پرستوها پرواز پرستوها - لذت بی پایان...!
 

لذت بی پایان...!

نویسنده: پرستو

تاریخ ارسال: شنبه 29 خرداد 1389

 

صدایی لطیف و نرم...

صدای چکاوکی...

از پس پنجره...

با نوایی دل نواز مرا به دیدار تو می خواند...

از بستر بر می خیزم و لباسهایم را عوض می کنم...

چه انتخاب سختی...

هزاران بار دگر که تکرار شود باز هم در پوشیدن لباس برای دیدار تو وسواس به خرج می دهم...

پیراهنی به رنگ بنفش یاسی...

با دامنی بلند و یقه ای باز...

به آینه نگاه می کنم...

موهایم را رها می کنم تا باد هر گونه که دوست داشت آنها را بیاراید...

بیرون می آم...

چه هوای لطیفی...

پر از طراوت و سرزندگی...

می دوم...

با شوقی کودکانه...

گلهای رز سفید...

چه وسوسه انگیز...

دو تا می چینم...

یکی را در موهایم فرو می برم و دیگری را برای تو می آورم...

چقدر راه دور شده...

یا شاید این صبر من استکه کم شده...

روی تپه...

آفتاب طلوع کرده و کم کم خود را نمایان می کند...

تک درخت روی تپه را می بینم...

ولی تو ...نه...

هنوز نیامده ای...

می دوم...

زیر درخت می ایستم و زیبایی آفتاب را تحسین می کنم...

با هم مرا غافلگیرانه بغل کردی...

قلبم پر از تپش شد...

می دانم دست آخر مرا خواهی کشت...

بیا...

دوست دارم طراوت را با هم حس کنیم...

چکاوکان در انتظارند تا نوای زیبا را هدیه کنند...

چه لذت بی پایانی...

من...

تو...

آفتاب...

باد...

دشت پر از سبزه و سکوتی سرشار از ناگفته ها...!!!

 

() نظرات